تبليغاتX
دیگه دیگه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دیگه دیگه
کاری از هستی

دیروز روز دانشجو بود.روزی که همه می دونن قرار بود خبرایی باشه

هرچی با خودم کلنجار رفتم که نرم دانشگاه٬ نشد.چون درس مهمی به نام مدار۱ داشتم.خلاصه با اینکه شب قبلش شمال بودم و کلی خسته بودم کله ی سحر پاشدم رفتم دانشگاه.درسای عمومی رو رفتیم و بعد ناهار زدیم و رفتیم سر کلاس مدار دیدیم کسی نیست.بعد متوجه شدیم همه رفتن تو کلاس رو به رویی میگن که بیاید کلاسو تشکیل ندیم و از این حرفا.........منم قاتی...........گفتم چه معنی میده؟ من این همه راهو نیومدم گرمسار که ناهار بخورم و تو دانشگاه ول بگردم  بعدشم برم خونه.وگرنه می نشستم تو خونه و واسه امتحان فردام میخوندم.خلاصه من و مریم رفتیم سر کلاسو یه پسره دیگه هم که فکر کنم دلش واسه ما سوخت٬اومد سر کلاس.استاد هم اومد و دید ما ۳تا هستیم شروع کرد سنگین ترین مبحث مدار رو درس دادن.دیگه وسطای کلاس ۲-۳ تا از بچه خرخونا هم اومدن تو کلاسو آخرای کلاس استاد گفت اگه بچه ها بدونن من این مبحث رو درس دادم شما دوتا رو می کشن.پشتش اون ۲-۳ نفر هم به نفع بقیه بچه ها اعتراض کردن.اون پسر ریزه میزه هه گفت استاد این ۲تا خودشون رو تابلو کردن.  اینا خائنن.  پسره ی یه وجبی نصفه منم نمیشد. میخواستم بگم خفه شو که الان میزنم له میکنمت.ولی گفتم استاد ما کاری نکردیم که بخوایم ازش بترسیم.فقط کلاس رو پابرجا نگه داشتیم.خلاصه کلی جرو بحث شد و دیگه کلاس تموم شد.فقط دلم خنک شد که نذاشتم حداقل تو کلاسی که من توش هستم به قول خودشون جنبش سبز صورت بگیره.    

من نمی دونم این مسخره بازیا تا کی میخواد ادامه داشته باشه؟ آخه بی انصافا انتخابات دیگه تموم شد.حالا که اون چیزی که میخواستید نشد چرا مملکت رو به گند میکشید؟ بابا دیگه نمی شه هیچی رو عوض کنین.جز اینکه واسه هیچ و پوچ با جون و زندگیتون بازی کنین.۶ماهش که رفت.بقیش هم مثل برق و باد میگذره............... 

خدا می دونه هفته ی بعد سر من و مریم چه بلایی بیارن.اگه اسم من و مریم رو تو لیست کشته شدگان انتخابات دیدید تعجب نکنید.دیگه ما هم رفتیم...........................شایدم تو لیست دانشجویان ستاره دار اضافه شدیم................. 

ای خدایا عاقبت این مملکت رو ختم بخیر کن.................




نوشته شدهسه شنبه 17 آذر1388 توسط هستی

همه چی داغونه٬تو به من دل بستی    این چقدر دردناکه ٬ تو کنارم نیستی

همه چی داغونه٬ غصه ها جاویدن         شک نداری دیگه ٬ تو به تصمیم من

همه چی داغونه٬من چقدر پر دردم        تو که پیشم نیستی٬با خودم می گر یم

تو به من دل بستی٬از چشات معلومه    هردومون می دونیم٬سرنوشتها شومه

                                    

                                         

                                              

                                                 

                                                   

من به خود می بالم که در این عصر یخی عشقی دارم که دلش آینه ی خورشید است اما افسوس که رسیدن به او  خالی از ذره ای از امید است




نوشته شدهیکشنبه 8 آذر1388 توسط هستی

پنج شنبه هفته پیش بود که ما واسه ناهار رفتیم هتل معروف سمنان به نام هتل سنگسر.رفتیم داخل و داشتیم می نشستیم که یکدفعه دیدم یکی پشت ما نشسته داره غذا می خوره!!!!به به!!پوریا پورسرخ!!!  شما کجا اینجا کجا؟؟؟؟   تازه یادم اومد چون شبش سمنان برنامه داشتن اومده بود هتل سنگسر واسه اقامت.خلاصه ما نشستیم و به روی خودمون نیاوردیم.  بعد پوریا از جاش بلند شد و به ما یه لبخند زد  و رفت که واسه خودش آب معدنی بگیره.بعد من به مامانم گفتم جون مامان زشته!!  داره میاد بیا باهاش سلام علیک کنیم.بعد پوریا برگشت و من که با خجالت یه سلامی کردمو   مامانم کلی سلام احوالپرسی کرد و بهش تعارف کرد که ناهار در خدمتش باشیم.یواشکی گفتم مامان تعارف اومد نیومد داره ها.یه دفعه دیدی خرجش افتاد گردنمونا.  دیگه وقتی پوریا بلند شد که بره ما خفتش کردیم و ایستادیم کنارش و عکس گرفتیم.منم که می دونید فرصت طلب٬رفتم کنارش ایستادمو و پوریا هم فکر کنم قند تو دلش آب شد!!!!  فکر کنم اونم دوست داشت با ما عکس بگیره ولی روش نشد!!!!  وقتی عکسو دیدم فهمیدم ای داد بیداد اشتباهی فیلم شده.دوباره رفتم دنبالشو گفتم آقای پورسرخ ببخشید اشتباهی فیلم شد.بیاید دوباره عکس بگیریم.  اونم بنده خدا برگشتو ایستادو بعدشم که رفت.......    

بعد از ناهار طبق برناممون رفتیم سمت شمال.روز جمعه هم با کلی ذوق و شوق نشستیم پای تلویزیون به این امید که این دفعه دیگه نتیجه ای متفاوت با بازی های اخیرشون رقم بخوره.نمی دونم شاید همشون فکر می کنن ما خریم و هیچی از فوتبال حالیمون نیست.  کفاشیان با چه اعتماد به نفسی اومد تو استادیوم.فکر می کنه ما از قول و قراراش خبر نداریم.کجای دنیا دیدید که فقط واسه کاهش خسارات و اعتراض تماشاچیا بیان این مسخره بازی ها رو در بیارن؟همه جای دنیا میگن حالا داربی یه باره دیگه.بزار ملت حالشون رو بکنند.اون از پنالتی که وحید تقدیم پرسپولیسی ها کردو اونم از گل تابلوی حسین کاظمی که به معمار زاده زد.دفعه ی بعد که هیچکی نره استادیم می فهمن دنیا دست کیه!!     

دیروز هم که شنبه اولین روز دانشگاه بود.البته روز اول که شنبه ی هفته پیش بود ولی ازونجایی که ما دیگه ترم بالایی حساب می شیم  هفته ی اول رو با بر و بچز هماهنگ می کنیم و جیم فنگ می زنیم.دیروز هم که فقط یک کلاس تشکیل شد و ما در کل معطل بودیم.فقط تنها مزیتش دیدن بچه ها و تغییراتی که کرده بودن بود.یکی دماغ عمل کرده بود.یکی تازه موهاشو مش کرده بود.یکی یه گل مژه زده بود زیر چشمش.یکی ازدواج کرده بود.خلاصه بازار گپ و گفت و گو داغ بود.منم که می دونید بچه مثبت همونجوری مثل ترم پیش ساده و بی آلایش.ما دلمون صفا داره نه قیافمون. خوب امیدوارم که بتونم این ترم همه واحدامو پاس کنم.

 

 

 




نوشته شدهدوشنبه 13 مهر1388 توسط هستی

خوب بالاخره مثل برق و باد ماه رمضون اومد و چشم باز کردیم دیدیم روزه ایم.وای وای وای ..................   

این گرسنگی ۵ساعت ۱۰ ساعت که نیست.قربونش برم ۱۵ ساعته.دیگه آدم حوصلش سر می ره.من که تا ۲ بعد از ظهر می خوابمو بعدش یه نمازی می زنمو دوباره می خوابم تا موقع افطار.  

دم مامانم گرم که وقتی بیدار می شم میزو چیده و من با تحسین براندازش می کنم تا چیزیو جا ننداخته باشه.فقط زحمته چایی ریختن با منه که اونم کار خیلی سختیه (خسته نباشم!!!!!!!!!!)  

هفته ی پیش گفتم تا ماه رمضون نیومده برم تهرانو آخرین هفته رو هم خوش بگذرونم و واسه دانشگاه هم خرید کنم. 

خلاصه صبح با دختر خالم می زدیم بیرونو واسه ناهار میومدیم خونه.دوباره غروب می رفتیم بیرون.دیگه حالم داشت از آریاشهر و پاساژ گلدیس به هم می خورد.یه بار هم رفتیم بازار سنتی ستار خان.یه شب هم رفتیم کوهسار.اونجا هم بد نبود.دمش گرم پسرخالم واسمون قلیون دوسیب گرفت حالمون جا اومد.بالاخره این معده به دود هم نیاز داره دیگه.   

هه هه شب آخری که دیگه می خواستم برگردم هم جناب جومونگ که من حتی یک قسمت از فیلمش رو هم ندیدم٬ تشریف آوردن تهران.ما هم اون شب به افتخار ورود ایشون با پسرخالم اینا زدیم بیرونو تا ۳۰/۲ شب تو پارکا می چرخیدیم. 

خوب خوشی ها همیشه زود تموم می شه و ۴شنبه شد و بابا جونم بعد از پایان جلسش اومد دنبالم و با هم برگشتیم سمنان و برگشت به سمنان اگه گفتین یعنی چی ؟؟؟؟؟؟  

یعنی دوباره شمال......................... به به.درست فرداش بعد از نماز ظهر رفتیم شمال و شنبه صبح بعد از سحر اومدیم سمنان.

ما موندیم و ماه رمضان.طاعات و عباداتتون قبول.ایشاالله افطارای خوشمزه بزنین تو رگ.  

در ماه رمضان ٬ماه ضیافت خدا٬اگر باران چشمانتان فرو ریخت٬قلب ویران ما را هم دعا کنید.

 




نوشته شدهیکشنبه 1 شهریور1388 توسط هستی

ای ول ای وله ای ول        صمد تاج سره ای ول

ای ول ای وله ای ول        صمد گل پسره ای ول

ای ول ای وله ای ول        فرهاد محشره ای ول

ای ول ای وله ای ول        روانخواه جیگره ای ول

خوب هفته ی اول لیگ نهم هم با یک برد ارزشمند ولی خالی از هیجان برای استقلال شروع شد.راجع به نیمه ی اول که نمی شه بحثی کرد چون فکر نمی کنم کسی درست دیده باشه.بازی رو که از نصفه نشون دادن و با اون وضع افتضاح فیلمبرداری هیچی معلوم نبود.نیمه ی اول در کل بی روح بود ولی نیمه ی دوم کمی بهتر شد.فرهاد که انصافا قشنگ بازی کرد.عنایتی خیلی بد موقعیت خراب می کرد.خسرو هم بد نبود.اما نکته ی جالب تسبیح زدن صمد خان بود که ظاهرا به کار اومد.رنگ لباس وحید هم که جدید بود.بابا وحید!!!

ای وای که  امیر خان خیلی مظلوم واقع شد.واعظ خدا بگم چیکارت کنه که امیر خانو از ما گرفتی.دیدن امیرخان در تیم بزرگ سپاهان جیگر آدمو آتیش می زنه.همونطوری که دیدن پیروز و میثم تو لباس مس منو ناراحت کرد (خائنا!!!!!!!! ) اما  بازگشت امیر حسین و عنایتی لذت بخش تره.

الان هم که صمد خان رو آوردن تو برنامه ی ورزش از نگاه ۲ و من برم ببینم که چی می گه!!!!!!!!!!!!!!!!




نوشته شدهشنبه 17 مرداد1388 توسط هستی

فکر می کردم با تموم شدن امتحانای ترمم دیگه وقتم آزاد می شه و می تونم به کارهای عقب موندم برسم اما به محض اینکه از شر این درسای غول آسا خلاص شدم پروژه ی مسافرتمون خیلی زود شروع شد و همگی فلنگو بستیم و رفتیم شمال...........    

نه یک روز.نه دو روز.نه یه هفته بلکه دو هفته شمال موندیم.بعد اومدیم سمنانو یه نصفه روز با اجازتون خونه موندیم  و بعدش سر ماشینو کج کردیم سمت قم و رسیدیم خدمت حضرت معصومه.اما از گرما و شوری آب نتونستیم طاقت بیاریمو فرداش دوباره به سمنان فرار کردیم .یک روز بعد عموم و خانوادش از آلمان اومدند و فرداش دوباره راهی شمال شدیم.وای باز هم شمال و گذروندن یک هفته ی دیگه در اونجا.  

دیروز بعد از یک ماه خوش گذرونی بالاخره به خونمون برگشتیم.وای خدایا شکرت.خدایا هیچکس رو بی خانمان نکن

وای چقدر لذت بخشه که آدم با دست و پای دراز و یه لباس ساده و بی دردسر به دور از هر گونه سختی تو اتاقش زیر کولر رو تختش دراز بکشه و مشغول خوندن کتاب هایی که داشتن خاک می خوردن بشه.  

وای که بعد از چهار ماه ورزش نکردن امروز چقدر سالن رفتن و بودن در کنار بچه ها بهم روحیه داد و بدن خشکیدم رو سر حال آورد

وای که این تلفن خونه عجب نعمتیه برای خبر گرفتن از دوستای قدیمی.   

وای خونمون.اتاقم.وسیله هام.کتابام   

وای وای وای خدایا شکرت........................    




نوشته شدهیکشنبه 4 مرداد1388 توسط هستی

می خوام یه مدرک بگیرم معدلش عالی باشه

من باشم و یه مدرک و یه پستی که خالی باشه

می خوام برات از مغناطیس یه نمره ی خوب بگیرم

می خوام شبا تا نصفه شب فرمولا رو یاد بگیرم

امشب می خوام تا خود صبح با بابا جون حساب کنیم

واسه دادن شهریه هرچی که داریم آب کنیم

امشب می خوام تا خود صبح نمره هامو جمع بزنم

اگه زیر ۱۵ بودم بعدش برم بوق بزنم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی برقیه

یه وقت نری معدلو خبر بدی به بقیه

ای کارشناس مملکت سرکارت تنها نری

جای کسی تنگ نمی شه اگه منو هم ببری

راستی دلت میاد بگی برای تو کار ندارم؟

بعدش بخندی و بگی نیاز به برقی ندارم؟

اگه بهم یه کار ندی جای تعجب نداره

معدلی که تو می خوای اشک منو در میاره

نامه ی من تموم شد و حرف دلم تموم نشد

غصه ی درس و بی کاری دل منو از جا تکوند.........

 




نوشته شدهچهارشنبه 13 خرداد1388 توسط هستی

و بالاخره استقلال قهرمان شد.............................   

اهوازیا خالصانه بازی کردن و به کوری چشم همونایی که ادعای تبانی استقلال و فولادو می کنن تونستن ذوب آهن و شکست بدن. ها ها خیال می کنن ما هم مثل اوناییم که شرفمون رو به تیمی مثل ملوان بفروشیم.هی...........یادش بخیر.بی خیال    

عجب بازیه مهیجی بود.چه انگیزه ای داشت این پیام.من که تا ثانیه ی آخر نگران بودم.با اون پنالتی که آرش خان خراب کرد یعنی دیگه واقعا نوبرش بود.یکی نیست بگه آرش مگه تو مازیار زارعی که با مکث پنالتیا رو گل کنی؟همون بازی با الجزیره این حرکتو کردی ضایع شدی بست نبود؟بابا بی خیال دیگه.اینقدر اون ثانیه های آخر کند می گذشت که دیگه کم کم قلبم داشت می زد بیرون.یعنی وقتی فغانی سوتو زد تا سقف پریدم.حرص بابام دراومد.مونده بود که عجب گل دختری تربیت کرده.بابا جنبه داشته باشین .این همه ذوق نداره که!!!قهرمان شدیم دیگه!

وای یعنی بازی که تموم شد انگار اتوبوسا استقلالیا رو توشون پر کرده بودن دم در منتظر بودن که فغانی سوتو زد بریزن بیرون.حیف که تنها بودم مامانم نذاشت ماشین ببرم بیرون وگرنه من می دونستم و خیابونا.حتما علی و نوید هم دانشگاهیامونم می دیدم.آخه اونا هم استقلالین. 

بازی که تموم شد برگشتم دیدم به رگبار اس ام اس بسته شدم.نمی دونم آخه این ملت کی وقت کردن؟فکر کنم قبل اتمام بازی اس ام اساشونو آماده کرده بودنو با سوت فغانی برام فرستادن. 

     درکل نتیجه می گیریم که همه ی اینا زیر سر فغانی بوده. 

دیگه جونم براتون بگه که الان ساعت ۳ شب ه و داره صبح می شه و من خوابم نمی بره و هی دارم کانالا رو می چرخم.یه آهنگ خاطره ساز گذاشته( آبی ترین آبی عشق رنگ احساس منه-فقط برای عشق تو دل تو سینه می زنه.................) 

مامانم که آخر بازی می گفت تبانی کردن.بعدشم جان واریو رو که دید گفت این فابیو باید داماد ایرانیا بشه.بهش گفتم کجای دنیایی؟بدبخت زن داره.اگه هم زن نداشت بیچاره رو از ترس ایرانیا خونوادش زنش دادن.ماشاالله دخترای ایرانی رو که می دونین کارشونو واردن..... 

یه دوری زدیم کانال۲ دلمون کباب شد.دلم یه کم واسه ذوب آهن سوخت.بعدش وقتی کوثری رو دیدم که به علت نبود استادیوی ورزشی واسه کانال۲ با اون کارشناسش نشستن رو میز پلوخوری و دارن کارشناسی می کنن دلم کباب شد.خوب مقایسش با خیابانی که یه توپ گنده قد هیکل خودش زیر پاش بود ،خیلی سخت بود.

خوب فردا دانشگاه رو هم که پیچوندیمو امشب برنامه ی شب بیداریه.

به امید فرداهای بهتر  

هستی خانم از امروز لیگ تموم شده.بیا یه کم حیا کنو بچسب به درسات.از اول ترم هیچی نخوندیا!!!!!!!

ای بابا بی خیال.قهرمانیمون مهم تره!

 

 

 




نوشته شدهدوشنبه 7 اردیبهشت1388 توسط هستی

امیدوار شدن حرومه       دیگه همه چیز تمومه

آخ که این لحظه چه شومه.........................

ناامیدی از جام جهانی

نا امیدی از جام باشگاه های آسیا

قبولش سخته.خیلی سخته......................

خیلی وقت بود در انتظار بودیم.چی فکر می کردیم.چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما هنوز روزنه های امیدی هست برای قهرمانی در لیگ

فولاد-سایپا-پیام،   سدهای استقلال برای قهرمانی

خدایا کمکمون کن...................................................

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از تیم قلعه نوعی محافظت بفرما

مجتبی جباری را به لطف خود نگه دار

ظهور رینالدو را نزدیک تر بفرما

آرش برهانی را آقای گل بگردان

لنگی های بدبخت را حقیرتر از این نفرما

مصدومین زخمی را شفا عنایت فرما

آمین یا رب العالمین.......

 




نوشته شدهسه شنبه 18 فروردین1388 توسط هستی

                

  سال نوتون مبارک

کاش می شد کمی به گذشته فکر کنیم.

اونوقت می دیدیم که خیلی عوض شدیم.

بعضی ها به خودشون اومدن و به خدا و اهدافشون رسیدن.

خیلی ها هم تو این دنیا حسابی واسه خودشون جا باز کردن.

یک سال دیگه گذشت.ما به کجا رسیدیم؟

خدایا اهدنا الصراط المستقیم................

                




نوشته شدهپنجشنبه 29 اسفند1387 توسط هستی
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.